X
تبلیغات
رایتل
حـیــات
 
سه‌شنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1391 :: 09:07 ب.ظ :: نویسنده : مهسا

 چرا ای باغبان از غارت گلشن نمی گویی 

چرا با فضه ات گفتی ولی با من نمی گویی 

شبی در خواب بودی امدم بازوی تو دیدم 

مبادا انکه بیدارت کنم اهسته بوسیدم 

مرا مادر ز لطفت بیشتر کردی کباب ان شب 

که بهر خاطر زینب زدی خود را به خواب ان شب 

در ان ساعت که در می سوخت می دانی کا بودم 

چو افتادی زپا من هم به زیر دست و پا بودم

 

  

 

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم
مامور برای خدمت زهرائیم
روزی که تمام خلق حیران هستند
ما منتظر شفاعت زهرائیم 

 

درد صاحب درد صاحب درد می داند ز چیست 

رنگ روی زرد روی زرد می داند که چیست 

وقت غسل جسم زهرا از چه مولا گریه کرد 

قنفذ سنگین دل نامردمی داند ز چیست 

 

امشب ای مادر چراغ خانه باش 

شمع محفل همدم پروانه باش  

چادر از رخسار خود یکسو بزن  

شمع خاموش علی سو سو بزن 

مادر امشب زینبت را ناز کن 

چشم های بسته ات را باز کن  

یا مکن مادر از این خانه سفر 

یا که زینب را به همراهت ببر 

جان محسن یک شب دیگر بمان 

بر تسلای دل حیدر بمان



 
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 17565